تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی شهدای خانوك - شهید محمدمنصوری
 
پایگاه اطلاع رسانی شهدای خانوك
 
 

                                     

شهید محمودمنصوری فرزند محمد در سال 1346 در شهر خانوك به دنیا آمد وهمچنین در سال 20/6/1362در جاده زرند ،كرمان در هنگام عزیمت به جبهه به درجه رفیع شهادت نائل آمد

مصاحبه با مادر شهید

به نام خدا من سکینه منصوری، 52 سال سن دارم, داربید خود بدنیا آمدم و بی سوادم من هشت فرزند دارم که با شهید نه تا بودند، شهید فرزند سوم من بود که همین خانوک بدنیا آمد و تا سال پنجم در مدرسه علوی خانوک تحصیل کردم بعد از مدرسه را رها کرده به شاگردی راننده یک مینی بوس مشغول شد مدتی که کارکرد دوباره کار را رها کرد و همراه مهدی عربنژاد که نیرو به جبهه می برد یک سری رفت جمعه و همین رفتن باعث علاقه او به جبهه شد از آنجا که آمد دو دفعه رفت علی آباد آموزش دید دفعه سوم که آموزش تکمیلی بود و می بایست اعزام به جبهه شود در راه عزیمت تصادف کرده و به شهادت رسید مثل اینکه برای نوشین شهد شهادت عجله داشت وقتی که شهید شد 16 سال داشت محمود رفتار خوب و نیکویی داشت با همه خوش رفتاری می کرد هنوز سنش کم بود که می خواست به جبهه برود اما او را نمی بردند چونکه هم شنس کم بود و هم قدش کوتاه  من گاهی اوقات به او می گفتم تو نمی توانی به جبهه بروی می گفت مگر من از بهشتی و با هنر عزیزتر شده ام آنها شهید شدند من هم آروزی شهادت دارم هر کجای این دنیا قسمتم باشد شهید خواهم شد فقط آرزو دارم در جبهه خدمت کنم و در باز کردن راه کربلا سهمی داشته باشم محمود عضو پایگاه مقاومت خانوک بود شبها نگهبانی می داد و هر مسئولیتی بر عهده او می گذاشتند انجام می داد می خواست لیاقت خود را نشان دهد تا او را به جبهه ببرند از لحاظ نماز و روزه هم خوب بود خیلی دوست داشت مردم در رفاه زندگی کنند و ما در جنگ پیروز شویم . رفتارش با من هم خوب بود به تمامی افراد خانواده علاقه داشت اگر بیمار می شدم مرا نزد دکتری می برد و تنهایم نمی گذاشت با همسایمان هم خوش رفتار بود همیشه می گفت این دنیا ارزش ندارد باید کاری کرد که آخرت را داشته باشیم و به بهشت برویم گاهگاهی که از کار بر می گشت و خیلی خسته بود کمی عصبانی می شد اما رفتار بدی از خودنشان نمی داد محمود خیلی با سلیقه و تمییز بود وقتی که می خواست به جبهه اعزام شود می گفت آیا آنجا حمام هست یا نه؟ وسایل حمام را اول از همه داخل کیفش گذاشته بود لباسهایش را همیشه خودش می شست روز آخر موهایش را کوتاه کرد کفشهایش را تست و واکس زد و صبح زود خیلی تمیز و آراسته از خانه رفت بیرون و با همان آراستگی به سوی خدا رفت مهدی عربنژاد که الان شهید شده می گفت آن سری که همراه من بود از بس که کار می کرد همه را به تعجب واداشته بود و همه فکر می کردند پسر من است تا وقتی همراه من بود از او بدی ندیدم و کسانی هم که با او آشنایی داشتند از او راضی بودند همانطور که گفتم محمود هنگام عزیمت به جبهه شهید شد و وصیت نامه ندارد. وقتی که از خانه خارج شد ساعت 6 صبح بود و دم دمه های غروب بود که من متوجه گفتگوهای اطرافیان و آمد و رفتهای غیر معمولی شدم و کم کم به من گفتند که ماشین اعزام نیرو تصادف کرده و محمود زخمی شده و الان در بیمارستان بستری است بیائید به ملاقات او برویم محمود را اول برده بودند زرند و بعد به کرمان انتقال داده بودند آنجا بچه ها تلاش می کردند خون برایش تهیه کنند چونکه پایین تا حدی قطع شده بود و خونریزی زیاد داشت. بعد دکتر به پسر عمو و پسر خاله محمود گفته بود شما نگران پای او نباشید ضربه سر محمد خطرناک تر از پای اوست که امیدی به زنده ماندنش نیست چونکه ضربه مغزی شده بعد محمود همانجا به شهادت می رسد شب هم او را در سردخانه بیمارستان باهنر نگه داشتند و فردا صبح از کرمان به طرف خانوک تشییع شد و در خانوک دفن شد چند شب قبل از شهادت او پدر بزرگ محمود خواب دیده بود که دیواری می ساخته عده ای به او می گویند می خواهی کمکت کنیم می گوید نه این دیواری است که فقط محمود باید در ساختن آن کمک دهد خودم بعد ازشهادت او یک شب خواب دیدم که پیش من آمد در حالیکه پایش شکسته بود و به من گفت من می خواهم به زیارتگاه شاهزاده محمد بردم و در روضه آنجا شرکت کنم تا پایم خوب شود من همراه او رفتم به شاهزاده محمد و او را دخیل کردم و برگشتم وقتی به خانه رسیدم دیدم محمود هم آمد نشست کنار دیوار من به او گفتم پایت خوب شد؟ گفت بله شفا یافت و الان خیلی خوب است. و بعد من از خواب بیدار شدم یکدفعه دیگر هم خواب دیدم توی خانه یکی از خانوکیها یک تخت گذاشته بود جلوی خانه هم باغ بزرگ و حوض آب زلالی بود محمود روی آن تخت خوابیده بود در عالم خواب پایش خراب بود که خوابیده بود من کنار او رسیدم و او را بوسیدم گفتم: پایت چطور است؟ گفت بهتر است ولی هنوز کمی درد می کند و من بیدار شدم یک شب هم او را خواب دیدم که یک دست کت شلوار فیروزه ای زیبا پوشیده و اول گلزار شهدا ایستاده

یکی از همسایگان هم خواب دید که داخل یک باغ بزرگ دو عمارت خیلی زیبا وجود دارد که محمود با چها نفر دیگر جلوی آن ایستاده اند از محمود می پرسد اینها مال کیست یکی به او می گوید عمارتها مال محمود است و باغ مال همه آنهاست بعد بیدار می شود محمود زیاد اهل حرف زدن نبود اما زیاد کار می کرد به فقرا خیلی رسیدگی می کرد زیاد علاقه به دنیا نداشت و هر چه داشت به دیگران می بخشید یاد یکدقعه می گفت: اگر آدم در بچگی از دنیا برود می رود توی بهشت چونکه گناهی ندارد و وابسته به دنیانشده ویلا خیلی بی ارزش است و بدرد نمی خورد و همین بی علاقگی او به دنیا باعث شد که با شروع جنگ و جبهه به فکر جبهه باشد جنگ را برای خود وظیفه می دانست و می گفت باید پیرو بهشتی و باهنر و رجائی بود خیلی به امام علاقه داشت و به خاطر علاقه به امام و بهشتی و رجائی و باهنر به جبهه رفت و همانطور که گفتم آنقد برای شهادت عجله داشت که به جبهه نرسیده شهید شد

من از مسئولان می خواهم که همانند رجائی و باهنر الگوهای خوبی برای فرزندان امروز جامعه باشند و آرزوی موفقیت برای آنها دارم و السلام

مصاحبه با پدر شهید

 بنام خدا من محمد منصوری پدر شهیدمحمود منصوری، 60سال سن دارم در مورد محمود باید بگویم که از همان بچگی علاقه به نمازو روزه و قرآن داشت از همان اول با همه رفتار خوبی داشت نحوه گفتارخوبی داشت از همان اول انقلاب به فعالیتهای انقلابی علاقه داشت با شروع جنگ به جبهه رفتن علاقه زیادی داشت یک سال بیشتر عضو پایگاه مقاومت بود و فعالیت می کرد بعد از تحصیلات ابتدائی ترک تحصیل کرد و به کار پرداخت همراه شهید مهدی عربنژاد علی که مهمات به جبهه می برد رفت جبهه و چند روزی که آنجا بود علاقه اش به جبهه زیادتر شد آمد خانوک که دوره ببیند و با آمادگی کامل به جبهه برود چند دوره هم آموزش دید و هنگامی که آمادگی پیدا کرد با یک گروه از خانوک عازم جبهه شدند که در بین راه تصادف کرده و هر چه زودتر به ارزوی خود رسید و شهید شد محمود از همان اول به اسلام و انقلاب علاقه عجیبی داشت ، به نماز اهمیت می داد صبحها اگر خواهر و برادرانش دیر بیدار می شدند آنها را دعوا می کرد و می گفت نباید بگذارید نمازتان قضا شود اهل کار خطا نبود سر براه بود دلخوشی من این است که نه من از او رنجشی به دل دارم و نه او از من من خیلی دوست داشتم که او در تحصیل پیشرفت کند اما مثل اینکه خداوند به خواست خود او بیشتر اهمیت می داد و خود محمود سعادتمند تر از ما بود ما که لیاقت نداشتیم چنین فرزندی بر ایمان باقی بماند.

تا وقتی تحصیل می کرد هرگز مردود یا تجدید نشد در کارهایش با من مشورت می کرد خیلی مودب و با تربیت بود احترام مرا نگه می داشت اصلا از رفتارش معلوم بودکه سعادت شهادت را دارد از نظر اخلاقی محمود با سایر فرزندان من تفاوت داشت و بهتر از بقیه بود اخلاق اسلامی داشت. اوقات بیکاری خود را در کارها به من و مادرش یا خواندن کتاب سپری می کرد تحمل بیکاری را نداشت همیشه فعالیت می کرد البته فعالیت مفید به امانت داری خیلی اهمیت می داد رسیدگی به مردم را هم وظیفه خود می دانست می گفت می خواهم برای اسلام کار کنم جنگ کنم و میهن را از شر دشمن نجات دهم می خواهم امر امام را اطاعت کنم و به آرزویش هم رسید و ندای امام را لبیک گفت تا اینکه شهید شد وقتی من و مادرش توی بیمارستان رسیدیم محمود دیگر شهید شده بود و ما فقط نتوانستیم با او صحبت کنیم بعد از شهادت من یکدفعه در خواب فقط او را دیدم همانطوری که زمان زندگیش بود اما با او صحبتی نکردم و بیدار شدم و الان هم من زیاد ناراحتی به خاطر از دست دادن محمود ندارم چونکه او به آرزوی خود رسید و همین برای من کافیست اما ناراحتی من از این است که مردم البته بعضی ها توصیه های امام را فراموش کرده اند. کارهای الان می بینیم که مخالف ارزشهایی است که شهداء امام می خواستند جامعه ای که امام (ره) می خواست بسازد بوجود نیامده تا وقتی امام (ره) زنده بود همینکه کوچکترین احساس خطری در جامعه می کرد با یک پیام همه چیز حل می شد مردم باید الان هم که امام نیستبه توصیه های او عمل کند و با رفتن او خط او را فراموش نکنند مردم باید رهبرمان آیت ا... خامنه ای را هم مانند امام ره بدانند و به توصیه های او عمل کنند که اگر فرامین رهبر اجرا شود جامعه ها پیشرفت خواهد کرد در آخر از همه می خواهم که شهدا و خون شهدا را فراموش نکنند و ان شاا... با عنایت خداوند و حرمت خون شهدا به آرزوهای امام راحل و شهدا جامه عمل بپوشانیم و میهنمان سرافراز شود به امید چنین روزی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 6 دی 1389 :: توسط : خادم الشهداء
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: خادم الشهداء
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو